اولین اردوی آرادی
و اما دیروز 18/04/96 پسرم اولین بار اردوی خارج از محیط دانشگاه رو تجربه کرد. چهارشنبه وقتی رفتم تحویلش بگیرم دیدم روی در مهد اطلاعیه زدن که یکشنبه میریم تئاتر و شرایط ثبت نام و اینجور چیزا. زیاد بهش توجه نکردم چون نمیخواستم آراد رو بفرستم . شنبه وقتی اومدم اداره مریم گفت من رهام رو میفرستم و خاله زیبا جون هم گفت همه ی بچه های کلاس میرن و خلاصه که من زنگ زدم به همسر جان و بهش جریان رو توضیح دادم و ایشون هم موافقت کردن. یکشنبه صبح ساعت 8:30 از مهد راهی کانون پرورش فکری شدن برای دیدن تئاتر فیل و پرنده بماند که چقدر تو دلم هول و ولا بود و از شدت استرس معده درد گرفته بودم. به خاله زیبا کلی سپردم که حواسش باشه پسرم شیطونه و یه دفعه میره پی بازی و آهان راستی بعدش هم قرار بود برن پارک لاله بازی کنن و بستنی بخورن. از اون طرف هم همسرجان هر نیم ساعت چهل و پنج دقیقه زنگ میزد که از آراد خبر نداری؟؟؟؟ نیومدن؟؟؟؟؟ سخن کوتاه که تا ساعت بشه 1 هزار و پونصدبار زنگ زد و در پایان هم خبر بازگشت پسرشان رو بهش دادیم و آروم گرفت. این از اولین تجربه ی ما از اردوی آرادی
و اما آرادی هم که گویا حسابی شیطنت کرده بود و خیلی بهش خوش گذشته بود وقتی رفتم مهد تازه از خواب بیدار شد و به محض گذاشتن توی ماشین دوباره خوابش برد فقط تنها چیزی که گفت این بود: مامان خیلی دوست دارما و دوباره خوابید و بعد از بیداری که تازه سرحال شده بود شروع کرد به تعریف کردن که رفتیم نمایش دیدیم و در مورد تئاتری که دیده بود توضیح داد و بازی در پارک و چندتایی هم برایمان شعر خواند و در پایان هم پیشنهاد داد که بریم دوچرخه سواری که به لطف بابایی و عمویوسف این روزا دیگه رکاب میزنه در حد المپیک و اگه بتونیم کمکای دوچرخش رو دربیاریم این پروژه هم تموم میشه.
عکس ها رو خاله زیبا زحمتش رو کشیده ولی یه کمی بی کیفیته
پارک لاله- بازی



تماشای تئاتر


اتوبوس . مسیر رفت یا شایدم برگشت ولی از مدل بچه ها احتمالا مسیر برگشته

راستی تو یکی از این روزا بردیمش استودیو کودک شو و حسابی ذوق کرد و با دیدن پژمان بازغی که کلی حالش رو برد و صد البته بیشتر از همه به خاطر اتاق کودک ذوق داشت و بعد از کمی نشستم توی سالن برنامه خسته شد و گفت مامان میشه بریم من دیگه خسته شدم و وقتی هم خواستیم برگردیم آقای مدیر صحنه گفت: کجا پس ؟؟؟ و جواب من که آرادی خسته شده و درخواست ایشان مبنی بر ماندن ما در سالن و در پایان هم آرادی پیروز. سخن کوتاه که هر وقت بازهم حرف کودک شو میشه میگه: مامان میشه بریم من تو اون اتاقه بازی کنم. و ما این بار منتظریم که شاید به ما زنگ بزنن و بریم در مسابقه شرکت کنیم و آرادی کلی لذت ببره و حال کنه.





اولین اردوی آرادی
